دلم میخاد به ناکجا آباد دنیا برم. جاییکه هیچ کس نباشه. نه کسایی که دوستشون دارم نه کسایی که اضافه بودن توی زندگیم!!!

دلم میخاد به ناکجا آباد دنیا برم. جاییکه هیچ کس نباشه. نه کسایی که دوستشون دارم نه کسایی که اضافه بودن توی زندگیم!!!

همیشه روزهای تولد دوستانم برام معنای خاص آغاز دوباره، شروعی دیگر، امیدی تازه رو میده. ولی یه دوستی یا یه دوست نمایی همیشه به روز تولدش که میرسه انگاری که جشن مرگش رو میگیریم میره توی لک.
این ادمی که هر روز داره برای من بیگانه تر میشه داره یک سال دیگه به خدا نزدیکتر میشه ولی چنان با شتاب رو به زواله که خدا هم تو کار این بنده بیگانه مونده چه برسه به من!!!
برام مهم نیست که دوباره میخای چه جنجالی بخاطرش به پا کنی! ولی خاستم از همینجا بگم
بیگانه تر از همیشه تولدت مبارک.

امیدوارم همه دوستای خوبم سال نو رو به بهترین شکل شروع کنن.
عذرخواهی به همه شما خوبان اگه سال 90 چندان نرمال نبودم ایشالا جبران همه مهربونیای تک تکتون رو میکنم در سال جدید.
فرا رسیدن تلاش دوباره و زندگی سبز مبارک.
پیروز و سلامت باشید.
قلم رو بر میدارم
تازگیا کنار تختم میذارم آماده باشه تا دلم گرفت و لرزید سریع حسمو به کاغذ بیارم
دستم میلرزه، مثه قطره ی اشکی که بلاتکلیف چکیدن و موندنه!
قلبم میسوزه مثه مغزم که هنگه بین خودکرده و اجبار دیگران
دلم آرامش ابدی میخاد و روحم خسته از این همه استرس بی پایان
جوهر قلم روی کاغذ پخش میشه و اشکم راهشو به روی کاغذ پیدا میکنه!
ولی هنوز قلبم بین سنگی شدن و لطافت گیج میزنه و مغزم دیگه نمیتونه از دو راهی نجاتش بده.
توی این هیاهوی درونی گیرافتادمو دارم روانی میشم!!!!!!!
حتا خودمو هم نمیشناسم. کاش تموم میکردی اینهمه شکنجه رو!

دو روزه خنده به لبم نیومده و نگاهم گم میشه توی رنگ سبز اتاقم
مبهوت روی لبه تخت نشستم و توی پریشونیه افکار بی هدفت گیج میخورم
وقتی راه میرم تعادل ندارم
چشام روی تصویر گذشته متمرکز شده
بین کرده ها و تحمیلی ها گم شدم
توی دو راهیه انتخاب بالا و پایین میشم
خدا خدا خدا خدا
اینبار هم بهت نیاز دارم
مثه همیشه، از اول بوجود اومدنم تا لحظه ی مرگ
یه بار دیگه تمنای همراهیتو دارم
دست نیازم مثه همیشه به طرفته و میدونم مثه قبل دست خالی ردم نمیکنی!!!!
